virous
جمعه هفدهم فروردین ۱۴۰۳، 18:41
از دیشب ک یاد بابایی افتادم پرم از بی قراری بی قراری بی قراریاز دیشب دارم بال بال میزنم اما نمیتونم به زبون بیارمشنمیتونم بفهممش نمیتونم هیچ کاری بکنمانگاری باید بهش عادت کنم ...ولی گاهی فک میکنم مگه قرار نبود دخترا خودشونو لوس کنن و ناز و نوازش بشن؟؟ یا من اصن بلدم ناز کنم اخه؟؟بس ک توو سرم حسای منفیه چرت و پرت میگم تا فقط ی چی گفته باشم.
برچسب:
نویسنده: مینا رادمنش
تاريخ: پنجشنبه
30 فروردين
1403 ساعت: 21:28